مسعود فاتح کابل و حافظ استقلال ‏افغانستان

 

عبدالحی خراسانی‏ ‏



لحظه ها فرا می رسند، روز ها درمی گذرند وساليان ‏سپری می شوند،اماخاطره ها ماندگار می مانند. ولی ‏جاويدانی خاطره ها متفاوت است. ياد مردان بزرگ ‏جاودانه می ماند،اما اسطوره های حقيقی بسيار ‏نادرند...ومسعود يکی از آن اسطوره هاست...او اختر  ‏هميشه تابناک بر اوج کهکشان منظو مه  تمدن پر شکوه ‏آرياناست. ‏
مسعود فراتر از دايرهء قوميت ،حزب، مذهب، جغرافيا ‏و سرزمين است. پنجشير اين افتخار را دارد که چنين ‏رادمردی را در دامان پر مهر خويش پرورش داده است، ‏افغانستان بر آن می بالد که فرمانرواِيی پيروزمند ‏را تقديم جامعه نموده است. او حافظ استقلال مملکت و ‏سپهسالار دين اسلام بود. 

تمام ادوار زندگی او در مبارزه و جهاد و مقاومت ‏سپری گرديد، روزگاری  در برابرحکام  ظالم و ‏فرمانروان فاسد حسين وار بميدان مبارزه رفت، و ‏آنگاه که آرتش سرخ و لشکرالحاد به سرزمين او هجوم ‏آوردند حمزه وار فرماندهی و زعامت جهاد را در دست ‏گرفت، زمانيکه که متحجرين نهروانی سپاهء جهل و ‏جمود بر افغانستان حمله کردند  علی وار به ميدان رزم ‏شتافت، اينجا بود که محور مقاومت شد، ايستاد ‏مبارزه کرد و دست رد به سينه تمام کسانی زد که به ‏تکرار برای او آيات يآس خواندند.‏


مسعود يک مکتب بود، مسعود يک تفکر است ، مسعود يک ‏ملت است، مسعود سر فصل جديد تاريخ پر شکوه ‏آرياناست، مسعود در مرثيه ها خلاصه نمی شود، مسعود ‏بايگانی تاريخ نیست مسعود امتداد حيات جاويدان ‏ماست.‏


مسعود انحصار ناپذير است،هيچ گروه يا فرد خاصی ‏آيينه شفافی برای شناخت تصويرحقيقی مسعود نيست .او ‏جانيشنی نداشت و ندارد،تمام مردم متدين و وطن دوست ‏کشور پيروان او هستند، او بدنبال منافع شخصی نبود. ‏مسعود در منافع ملی کشورش ذوب شده بود آرمان ‏و اراده او آرمان و اراده مردم متدين افغانستان بود ‏
مسعود مثل همه مردم افغانستان زندگی می کرد، او در ‏قصر های پر شکوه و مجلل از ديده ها پنهان ‏نبود…مسعود بامردمش صادق، راست و صميمی بود…هيچکس ‏،حتی فقير ترين فرد جامعه در محضر او احساس بيگانگی ‏نمی کرد…سياست او شفاف ،قاطع و صريح بود، در همه ای ‏احوال بخدايش توکل داشت و به قدرت ملت اميدوار بود. ‏او پاکنهاد، راستگو و درست کردار بود. ‏

در صفای خلوت عارفان، در شکوه عزت پارسايان، در ‏تجلی شمشير مجاهدان، درطنين آهنگ دلنشين سماع شب زنده ‏داران... می توان جلوهء شکوه و عظمت مسعود را ديد ‏و لمس کرد.‏


مسعود به آزادی  و ديمو کراسی مطابق اصول اسلام و ‏فرهنگ متعالی جامعه ما باور و اعتقاد کامل داشت، ‏البته نه از آنروی که برای خوش آمد گوِيی ارباب ‏دهکده جهانی باشد،ونه از باب ريا و تظاهر...او يک ‏مسلمان متعدل  وآزاده بود.‏
‏ ‏‏
‏ حضورش به دلها آرامش و به روانها اميد و اطمينان می ‏بخشيد.اوبه غزليات مولا نا بيدل دهلوی علاقه فراوان ‏داشت و با دقت خاصی مطالعه می کرد. ديوان اشعار ‏حافظ لسان الغيب شيرازانيس شبهای مسعود بود. در ‏عرفان او رامی توان از پيروان مکتب مولانا جلال الدين ‏محمد بلخی برشمرد...   درهفته های اخيرحياتش  به ‏عرفای نامداراز جمله امام ابو حامد محمد غزالی علاقه ‏مندی فروان پيدا نموده بود.‏

مسعود دارای شيوه مديرت مسلط، قوی و متمرکز بود.‏


درک او دشوار،شخصيت چند بعدی اش پيچيده، رفتارش با ‏وقار عملکردش قاطع و گفتارش سنجيده و متين بود ‏اومودب و بسيار متواضع بود.‏
از بازر گانان سياسی بر حذر بايد بود، اخيرا ديده می ‏شود که عده ای برای رسيدن به اهداف خاصی از ياد او ‏و نام او بهره وری سياسی می کنند، اينان تجارت پيشه ‏گانی هستند که برای رسيدن به اهداف سياسی بيشتر ‏علاقمندند تا راه و افکار مسعود...‏


برخی هم سعی دارند با تو جه به ذايقه مورد پسند کد خدای دهکده ای جهانی مسعود را اگر بتوانند اندک ‏اندک غير متدين نشان دهند...اما مسعود مسلمانی بود ‏معتقد، متدين،  مجاهد و شريتعمدار...‏

هيچگاه نماز شب و ذکر سحرش ترک نگرديد در همه ای ‏احوال به خدايش توکل داشت.. او پارسا و پرهيز گار ‏بود.‏

صداقت ابو بکر ،صلابت عمر،عظمت علی، حيای عثمان، ‏شجاعت خالد، و اراده حسين  در سيمای او متجلی بود.